غريبه

من مردی را می شناسم که رنج تنهايش را سيگار می کشد.
شاعری را می شناسم که در تعبير شعر خود، سالهاست که خوابيده است.
و گندمی را که عمرش را به شما می دهد
قور باغه ای را می شناسم ، که در حس مبهم فراموشی سرفه می کند و سيبی را که به زمين گرم می خورد.
حال به آينه که نگاه می کنم
می بينم ، آينه ای را می شناسم که انعکاس صريح يک غريبه را زل زده است.

/ 28 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nashenas

salam terme mamnonam ke weblogam sar zady man dokhtarani mishnasam ke hich vaght nemikhan ba eshgheshon ehsase rahaty konan hamisheh mikhan ye pardei gharar bedan beine khodeshon va eshgheshon movafagh bashy terme bye

negar

منم پری کوچک غمگينی را ميشناسم که در اقيانوسی مسکن دارد و ذلش را در يک نی لبک چوبی مينوازد ...

mansoor

سلام منم کسانی را ميشناسم که سرزدن شما به وبلاگشان مثل يک آرزو است

shaparak

salam va manam yeki ro mishnasam az asheghi dare mimireeeee va rah be jai ham nadare migi na ?khob berin besh sar bezanin az mahtabesh mifahmin...ya hagh

arezoo

قشنـــــــــــــــــگ بود!!!!!!!!!!(: خيلی دوست دارم شعراتو

sajad

وای چقدر وبلاگت قشنگه آفرين اگه خواستی يه سری هم به ما بزن خوشحال ميشم

salman

سلام خيلی قشنگ نوشتين وخوشحال می شم اگه نظرتان را راجبه نوشته جديدم بگوييد. فکر کنم شمام مثل خودم باشيد

ساره

و من کسی را می شناسم که احساس بدبختی مطلق می کند ... ! ... مرسی که بهم سر زدين ... بازم مرسی .

ميکائيل

ممنون که به من سرزديد شايد همين نه بيخيال شاد باشی بای

mehdi

:)