مار

پرواز با قاصدك را فراموش كن.

تو در ازدحام جمعيت ((پونه)) بود كه اينگونه ((مار)) شدي..

آبي آبي،آسمان شدم..قطره قطره،باران خواندم..جرعه جرعه ،خورشيد نوشيدم،هفت رنگين كمان سرودم،تا به جاده زمين رسيدم،

آنگاه زهر نگاهت مصلوبم كرد

گله اي نيست ، خاصيت مار همين است.

/ 44 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلنامه

كاش ميتونستم حرف بزنم فقط خواستم حالي جويا بشم و بس ...

آباداني

سلام. كاشكي بشه يه روزي همه از همديگه خوششون بياد. شادكام باشي!

khorshid

سلام.آری خاصيت مار همين است گله ای نيست ..ولی سهم ما چيست؟؟تيرگی زخم و درد؟؟؟؟...شاد باشی در پناه آرامش ترمه!......

gomnam

ترا من چشم در راهم .....

رهگذر

آرزو ميکنم در بهاران... دست جنگل پر از سايه باشد... روز و شب خار و گل دست در دست... مار با پونه همسايه باشد...

saz dahani

سلام... اولند ممنون از پيفامت دومند چرا اينقدر دير دير مينويسی؟! سومند لينکت رو چسبوندم رو ديوار بلاگم ٬ کد لينکم هم هست تو بلاگم... چهارمند طراحي بلاگت رو سبکتر کن تا زودتر بيات بالا ٬ بابای ما در اومد... پنجمند چاکرتم يه دنيا...

کاميلا

سلام.......خيلی جالب گفتی............راستش من از مار بدم مياد ........خيلی ميترسم...........مار چشماش آدمو ديوونه ميکنه......وقتی به آدم نگاه ميکنه آدم نميتونه تکون بخوره..............آره واقعا خاصيت مار همينه.......

pooch

ممنون که به من سر زدی...جالب نوشتی..تشبيهات زيبا و به جا هستن..مار هم چه خاصيتهايی داره ها

هلیا

سلام آرزو جان ، چه عجب شما يادی از دوستان کردی ! متن قشنگی بود ، من اکثرمطالبت رو بر می دارم ، البته با ذکر ماخذ ...! تا يک هفته نيستم ، ميرم سفر ! خوش باشی ، خدافظ

رهگذر

سلام... نه ترمه جان من اسمم مهدی نيست... من رهگذرم و ناگفتنی های رهگذر رو مي نويسم... هميشه هم اينجا ميام و بهت سر ميزنم... نوشته هات رو دوست دارم... موفق باشی...