نیازی به شراب نیست!

آب که می خورم...نام تو را که می برم...

مست می شوم.

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] امید که فردایی نو بسازید از گذشته ای که گذشته است [گل]

برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] بهترین مرکب برای راندن هوس ، واژه "عشق" است [گل] اینجا مردم همیشه از مردم صحبت می کنند ولی هیچ کس مردم نیست.

مریم

سلام ترمه جان تولدت مبارک عزیز ایشالله همیشه موفق باشی و تندرست و شاد

@

روز ميلاد تو باران آمد روز ميلاد تو بود كه هوا بوي شبنم و شقايق مي داد و خدا مي خنديد عطر ياس از در و ديوار هوا مي پاشيد و نسيم از تو بشارت مي داد باد بر پنجره پا مي كوبيد زلف افشان را بيد در مسير تو پريشان مي كرد هر كجا سروي بود به تواضع سر راه تو بر پا مي خواست تاكها با تو تباني كردند غوره ها از تپش قلب تو انگور شدند سركه ها را خبر آمدنت شيرين كرد برگ ها از سر تعظيم تو مي رقصيدند و خزان در قدم شاد تو نقاشي كرد و به تر دستي استاد ازل شعبده اي بر پا بود گوشها منتظر اولين گريه ي شيرين تو بود چشمها منتظر اولين ساغر سيماي تو بود روز ميلاد تو باز آسمان جشن گرفت ابر ها مژده ي ديدار تو را مي دادند طبل آغاز تو را مي كوبيد مه فضا را به هواي تو در آغوش گرفت ماه تا فرصت ديدار تو بيدار نشست در جهان از قدم مهر تو مهماني شد شعر از مركب فرخنده ي احساس تو الهام گرفت واژه ها در شعف وصف تو شادي كردند و به يمن قدم سبز تو باران باريد اي تسلاي خزان سينه ي پر عطشم اي تمناي بهار در دل خسته ام از عشق چراغاني باد سرنوشت من و دل آنچه تو مي داني باد .....تولدت مبارك اي عزيز

الف

سلام ، تولدتون مبارک، از هر سال بزرگتر شدید، اما نوشته هاتون نشون می ده یک سال جوان تر شدید، [لبخند][گل]

الف

نه تعظیم بود و تکریم/ چون: منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده ام به دبدن جفا بریم و ملامت کشیم و خوش باشیم/ که در طریقت ما کافریست رنجیدن

الف

دیده نیالودم به بد دیدن: تصحیح می کنم

@

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم

@

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟ با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم؟ همه حرف دلم با تو همین است که « دوست ... » چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است : دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم : بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم؟