پندار

گاه جوانه دركم تير ميكشد:ما كه روزي بخار خواهيم شد ، اين همه آفتاب خوردن براي چيست؟
سايه ، سايه شب را مي پوييم…ابر را…آتش را
برهان را مي كوبيم، فلسفه را الك مي كنيم، آنگاه خمير دليل را مي جوييم
عرق بر دست مي ساييم،خم را به كمر مي زنيم،به جغد اتهام مي بنديم،به پيچكها تهمت مي زنيم
با اينكه مي دانيم خسته ترين رودخانه نيز به دريا مي رسد
باز خاصيتمان گل مي كند و مي درخشيم…
آه… درد آور است..
در پرتو هزار گريه ي آفتاب، پنداشتيم كه خورشيد شده ايم..

/ 31 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
bahar

ziba bod..moafagh bashi..bye

mohem nist

ترمه جان به خاطر متنهای خوشگت شاکر خداوند باش .قلم توانايی داری.موفق باشی.

shahbanoo

درد اور است اری اما ايا می توان بر خلاف اين بود؟ من می گويم می توانيم اگر بخواهيم. جاری باشی......

gholi

هميشه جاری باشی

yahya

سلام..بار اول اومدم تو وب لاگت ...خيلی قشنگه....يه سری هم به ما بزن

سارا

سلام.... خانومی مثل هميشه زيبا بود.... محشر....

edvard

سلام نوشتيد که خسته ترين رود هم به دريا ميرسه گاهی خسته ترين رود در وسط راه می خشکد گاهی در واپسين لحظه های رسيدن ديگر توانی ندارد رود من يا رود های ما آيا به درياهاشان ميرسند؟آيا؟..........آدم ميتونه دلتنگی هاشو تو ايم کامنت ها جاری کنه.... تو دل پرشين بلاگ بين وبلاگ های بچه های ابادان...

ali

خيلی خوب مينويسين

ب.مثل باران

سلام! ... چون بار اول است که پا بدينجا(وبلاگ شما) می نهم پس تنها اين را می گويم که : خدارا شکر که شما قلم زيبايی داری و آفرين که ديگران را نيز از اين زيبايی بهرمند می سازی!... موفق باشيد.