
have a nice vacation
آن كس ميتواند از عشق سخن گويد
كه قوس و قزح را
يك بار هم شده
معني كرده باشد .
اكنون كسي را
در روشنائي پس از باران
از دار فرود مي آرند ...
هزار پله به دريا مانده ست
كه من از عمر خود چنين مي گويم .
مگر چه مي خواستيم؟
: ميان گندمزارها بدويم
حرف بزنيم و عاشق باشيم
اما گمشدن دل هامان را حدس زدند و اكنون
در انتهاي كوچه انبوه از لاله عباسي
كسي را از دار فرود مي آرند.
نه باغي معلق , نه بويي از پونه , و نه نقشي بر گليم .
شهر در مذهب خود فرو مي رود
و ستون مساجد
در گرد و خاك و مه صبحگاهي مي لرزد .
او خفته است و در ستون فقراتش
خط سرخي به سوي افق سر باز ميكند ....
گل لاله سرد ميشود و يخ مي زند .
دخيل ها فرو مي ريزد
و لاله خسته به ابهام تاريك سيطره مي انديشد و
عبور سياره ها را در ريشه هاي خود تكرار مي كند. …
( شعري از احمد رضا احمدي با اندكي تغيير )
گريه کن...
خون گريه کن دنيا
ما نيز ـ فرياد زنان ـ نظاره گر خواهيم بود...
...بهار را که دويدم..به تو رسيدم..
چقدر روشنی لبخندت زيبا بود آن زمان
که با هم جوانه زديم...

اميدوارم سال خوبی داشته باشيد