مثل آرزو

 

نمی خواهم ناراحتت کنم

اما

دیگر به صدای پای آمدنت ،دلم

.

.

.

.

.

.

چرا می لرزد..

+ ترمه پيرايش ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۳
comment نظرات ()

خوش آمدید

به خاطر چراغی که آوردید ممنونم.

ببخشید اینجا خیلی متروکه  است.پر از گرد و خاک زمان و تار عنکبوتهای فراموشی است.

مواظب قدمهایتان باشید...خیلی وقت است کسی از اینجا رد نشده 

 اجازه بدهید تا این صندلی را تمیز کنم تا قدری بنشینید...

بفرمایید این هم یک فنجان چای داغ با چند خط نوشته که خواسته بودید..

 

+ ترمه پيرايش ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢۸
comment نظرات ()

قاب دلتنگی

نیمه شب بود و غمی تازه نفس

 ره خوابم زد و ماندم بیدار 

ریخت از پرتو لرزنده شمع

 سایه دسته گلی بر دیوار

  همه گل بود ولی روح نداشت

سایه ای مضطرب و لرزان بود

 چهره ای سرد وغم انگیز وسیاه

 گوئیا مرده سرگردان بود!

  شمع خاموش شد از تندی باد

 اثر از سایه به دیوار نماند!

کس نپرسید کجا رفت؛ که بود

 که دمی چند درین جا گذراند!

 این منم خسته درین کلبه تنگ

 جسم درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه خویشم ، یارب

روح آواره من کیست؛کجاست؟

                             فریدون مشیری                                                       

+ ترمه پيرايش ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٦
comment نظرات ()

جای تو خالیست

به هنگام مرگ

جایگاهی باید داشت...

نه در دل خاک

که در دل دوستان

+ ترمه پيرايش ; ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
comment نظرات ()

یاد تو همیشه زنده است همیشه

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم

وقتی او تمام کرد من شروع کردم

وقتی او به پایان رسید من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن

دکتر علی شریعتی

+ ترمه پيرايش ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

در پناه خدا

به خدا می سپارمت ای خاطرت را سپرده به خاطراتم
خداحافظ ای حافظ حرفهای تنهاييم
خدابدرود ای مثل رود در ذهن من جاری
بسلامت ای حافظ سلام همیشه ام
در پناه خدا ای پناهگاه شبهای غربتم
ای آبی تر از دريا
ای سبز تر از جنگل
خدا بــــدرود...خدا يـــاور

+ ترمه پيرايش ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱۳
comment نظرات ()

يک اتفاق ساده

چه خداحافظی ساده ای..
کسی بدرقه ات نمی کند
کسی نمی پرسد: کجا؟؟؟
بی هيچ ترانه ای مسافری...
هنگام رفتن زمزمه می کنی:۹ ماه پير تر شده ای بهار!!
راستی تو بزرگتری يا بهار؟؟

بهار نو مبارک

+ ترمه پيرايش ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢٩
comment نظرات ()

ياد استاد

نيلو فران آبی
چشم انتظار آبند
ای روح سبز باران....
+ ترمه پيرايش ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢۳
comment نظرات ()

مرخصی

صدايم می زند:هی ديوانه...
سکوت می کنم...آه دقيقه ای بگذاريد.. می خواهم.. خاکستری تر دنيا را لمس کنم...

.............................



سلام ...به خاطر تاخير و باز هم يه تاخير ديگه ۳ مطلب رو با هم می نويسم

.............................



- در اين فكرهاي كپك زده
با اين همه آمالهاي زهر آگين
حق دارند كه باور نكنند
اين صداي توست كه فوران مي كند..آزادي!

- تنها يك قهرمان مي تواند به اين بي رنگي نگاه كند
به چيزهايي كه توضيح آن به آساني ميسر نيست
به چيزهايي كه اغلب موجب اشتباه مي گردد
به چيزهايي كه علت آن قابل فهم نيست
كه بايد بپذيريم با آن زندگي كنيم
و از اين رو تنها يك قهرمان جرات نگاه به اين تفاوت را دارد
بدون آنكه دريغي به خود راه دهد(ریچارد اچ هانگرد فورد- در باب اقاقیها)

- لحظه هايي هست
كه طعم واقعي زندگي را مي چشم و
لذيذترين قسمتش ، آن زماني است كه
با تو شريك باشم

موفق باشيد...


+ ترمه پيرايش ; ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٢٧
comment نظرات ()

تو را دوست مي دارم

تو را دوست مي دارم
در كوچه باغها بوي ليمو مي آيد
بوي سيب گلاب
بوي ريحاني كه در لا به لاي ذهنم مي بارد
و مرا سر شار از پروانه مي كند
بهار را با تو شكوفه مي زنم
و سفره هفت سين من
پر از پيچگ و ياس مي شود
تو را از خدا عيدي گرفتم
لاي يك نيلوفر آبي
رو به سوي طلوعي زرد و نمناك
هنگامي كه عطر نعنا در فضا مي رقصيد
و من به شفافيت تو اقتدا كردم
تو را دوست مي دارم
به مردم مردابهايم سنگ مي اندازم
هر لحظه ام را جلوي قدمهايت قرباني مي كنم
و در تلاطم سرخي كه سا خته اي باران مي كارم
تو را دوست مي دارم
آن زمان كه در جمعيت اندوه مرا به نام خواندي
و مرا با روح نجيب آيينه پيوند زدي
ديگر هر غروب، رو به قبله اي كه هميشه نوراني است
به احترامت سكوت مي كنم
حالا ببين!
يك كبوتر ديگر در من مي رويد..
+ ترمه پيرايش ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/٦
comment نظرات ()

← صفحه بعد